حسن حسن زاده آملى

307

هزار و يك كلمه (فارسى)

صورتى است كه تقديم و تأخير نزد حق نباشد ، و اگر نعوذ بالله تقديم و تأخير را در او جايز بدانيم ناچار مقارن با زمان خواهد بود . بلكه تقديم و تأخير در رسيدن به فيض وجود از ناحيهء خود ممكنات است . در اينكه چرا علت هر حركتى طبيعت است ؟ معلوم است كه حركت در جسم خالى از سه قسم نيست : 1 - حركت طبيعى ؛ 2 - حركت قسرى ؛ 3 - حركت ارادى . اما حركت طبيعى ، يعنى در جسم حركتى باشد بدون تأثير خارجى و البته علت اين حركت طبيعت است . اما حركت قسرى ، يعنى حركتى كه علت خارجى در جسم ايجاد كند مثل آنكه سنگ به واسطهء فلاخن به هوا پرتاب مىشود ، در اينجا نيز حركت مسبّب از ميلى است كه در خود جسم به واسطهء گشتن فلاخن ايجاد شده و بالأخره قوهء حركت در خود جسم است . در حركت ارادى ، مثل حركات حيوان ، باز وقتى ملاحظه مىكنيم مىبينيم علت حركت دست مثلا ، فشار و قوه است كه در خود جسم از قبض و بسط عضلات پيدا مىشود و قبض و بسط عضلات نيز حركتى است كه سبب آن قوه‌اى است در خود آنها ، و ارادهء حيوان موجب ثبوت قوه است نه علّت بلاواسطه حركت ، و آنكه در خود جسم است و براى حركت فشار مىآورد طبيعت است . در بيان اينكه چرا حركت جوهرى محسوس نيست حركت در صورتى محسوس مىشود كه انسان يك مبدأ ثابتى داشته باشد و چيز ديگر را به او مقايسه كند و اگر ديد اوضاع آنها نسبت به هم فرق مىكند حركت را مشاهده مىكند ؛ مثلا مىبيند حيوانى حركت مىكند ، زيرا كه زمين را

--> ص 272 ، خطبهء 186 .